پارت هشتاد و هشتم :

از غافلگیر شدنش استفاده کردم و به سمت دیوار هلش دادم. بارانی را روی زمین انداختم و خواستم از اتاق بیرون بزنم که به مچم چنگ انداخت. با حرص به سمتش چرخیدم و با دست آزادم محکم روی زخمی که چندان هم سطحی نبود را فشردم که ناله بلند و دردناکی از میان لب‌هایش بیرون آمد و دستش شل شد. همان غفلت کافی بود تا خودم را از اتاق پرو بیرون بیندازم.
دستان خون‌آلودم را به همراه تکه شیشه درون دستم داخل جیبâ€

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    وای نکنه این از آدمای برادراش و پدرش باشه،نکنه کیوان هم با این مشکل داره هم میخواد از تارا در برابر اونا حفاظت کنه؟شاید برادراش اون آدمای خوب نباشن که دنبال خواهرشون هستن

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    بنظرم اینجوری بهتر میتونیم کیوان رو بشناسیم،که وقتی ببینه تارا رو اذیت کردن چه واکنشی نشون میده،نگرانه یا بی خیال

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    نوچ چرا آخرش نمیشه درست و حسابی فرار کنه یا به کیوان برمیخوره یا به رقباش😐

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    تمام اون کفش و لباس ها رو از دست دادی تارا،واقعا متاسفم😭

    ۲ ماه پیش
  • سهره

    0

    عه این پارتو هم خوندم قبلا واقعا حوصله تارا رو ندارم

    ۴ ماه پیش
  • کارا

    2

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • Delava

    9

    همونطور که ذکر کرده بودم بدبخت واقعی تاراس، از دست اون ن-سناس تو بچگیش افتاد دست منیره از دست اون افتاد دست نیکان و ایمان از دست اونا افتاد دست تئو بعدشم افتاد دست کیوان بعد میخواست بیوفته دست فرخ و دار و دستش یهو افتاد دست دشمن کیوان، یعنی توپ اینقدری که تارا جابه جا شده جابه جایی و تجربه نکرده 😀

    ۵ ماه پیش
  • Kimia

    15

    فقط من نگران اون خرید هایی که نگرفتم ؟؟؟ حداقلش اونارو می گرفتی

    ۵ ماه پیش
  • سارا

    2

    این همون ادم خوبس ؟البته خوب که نمیشه گفت 😂😂کسی که تارا رو به اارامش میرسونه؟

    ۷ ماه پیش
  • محی

    2

    فقططط کیوان آدم خوبست و کسیه ک تارا رو ب ارامش میرسونه🤨

    ۵ ماه پیش
  • Hamraz

    14

    از تارا بدشانس ترم داریم؟!

    ۶ ماه پیش
  • Maedeh

    12

    آره.کیوان!

    ۶ ماه پیش
  • ftm

    5

    اخی دلم واسه تارا کباب شد همه اذیتش میکنن

    ۶ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    🫠💔

    ۶ ماه پیش
  • فن کیوان

    16

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    واقعا شانس نداره😭

    ۶ ماه پیش
  • دنیز؛

    5

    تارا از همه جا براش میباره 🤣😭

    ۶ ماه پیش
  • نفس

    2

    وای بدبخت شانس نداره

    ۷ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    🥲😂

    ۷ ماه پیش
  • رزا

    0

    سال نو شما هم مبارو آواجونی برای شما وعزیزانتان سالی همراه با صحت وسلامتی آرزومندم 🤲

    ۷ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    ممنونم، عید شما هم مبارک💜

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️